روزهای گرم پر مشغله

سرم خیلی شلوغه

ولی نه از اون نوع که دلت بخواد از همه چی فرار کنی و بری یه گوشه برای خودت

امسال یه شیطونک با مزه دارم که تقریبا تمام وقتم رو به خودش اختصاص می ده

کمی کار می کنم در واقع پشتیبانی پروژه های قبلی رو انجام می دم،کارهای خانه هم که جای خودش را داره

ناراحتم از این بابت که وقت کمتری برای همسرم گذاشتم

سعی می کنم بیشتر هواشو داشته باشم اگه دخترکم وقتی برام بزاره

از همه علایقم دور افتادم نه شعری می خونم نه سازی می زنم نه مدتهاست با دل خوش

فیلمی دید ه ام ،نه سفری ،نه گردشی با دوستان

خدایا پس این چه راضی ست که از مادر بودن اینهمه خوشحالم و عاشق

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
تگ ها :


حال همه ما خوب است...

دوباره بهار است و حال و هوای عاشقانه بهاری و من به شکر خدا در فراز یکی دیگر از قله های آرامش زندگی هستم

دخترم بزرگ می شود و هر روز که می گذرد شباهت بیشتری به یک انسان با احساسات و ویژگی های مخصوص خود پیدا  می کند

الینا امروز دقیقا 2 ماه و 23 روزه است و من امروز دلیل بیشتر رفتارهای این کوچک بی زبان را می فهمم او هم کم کم دارد می فهمد که مادری دارد که هر روز که بیدار می شود تا زمانیکه چشمان زیبایش را خواب ببرد در کنارش هست و پدری که با اینکه تنها چند ساعتی او را می بیند عاشقش هست

دخترم حسابی خودش را در دل ما جا کرده .او می داند چطور دلبری کند و حس می کنم ما در آینده به سختی بتوانیم به او بگوییم نه...

دخترم کلاٌ  آدم شلوغی ست ،از شیر خوردن گرفته تا خندیدن و بازی کردن و دلخور شدن و درد و خیس بودن جایش و حتی سرفه هایی که شبیه سرفه یک آدم بزرگ است...

او همه چیز من را عوض کرده،احساساتم ،تفکراتم ،دل مشغولی ها و نگرانی هایم ،و من تقریبا هر شب خوابش را می بینم...

او بالاترین عشقی ست که ممکن بود روزی در قلبم جای بگیرد و من دیگر برای خودم چیز زیادی نمی خواهم.

خدایا به من کمک کن مادری خوب و مهربان باشم...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
تگ ها :


مسافر کوچولوی من

۵٢ روزه که دختر عزیزم دنیای من رو عوض کرده و من تمام وقتم متعلق به نگهداری و محافظت از این موجود کوچولو شده

این حس رو دوست دارم فراموش کردن خودم رو تا مدتی

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


موجود کوچک درون من

این روزها خسته و بی انرژی هستم

انتظارم خیلی طولانی شده و روزها را معکوس می شمارم

٣٠ روز دیگر...مطمئنم هدیه ای که تا چند روز دیگر به من می دهند فرشته ای است که ارزش همه سختی ها و انتظار ها را دارد

می دانم تا مدتها باید حسرت یک خواب آسوده را در دل داشته باشم ولی مگر نه این است که همیشه زنده به عشق بوده ام و این بزرگترین عشق زمینی ست که ممکن بود روزی نصیبم شود

 

کمی نگرانم .همیشه از درد وحشت داشته ام حتی اگر یه کوچکی  تزریقی ساده باشد

ولی فکر می کنم بهتر است به این مرحله هم بعنوان جزئی از رشد و تغییری نگاه کنم که در انتظارش هستم.

موجود کوچک درون من، دوستت دارم

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


چه احساس نابی ست مادرانه...

 

 

 

به ورود کودک نازنینم 1.5 - 2 ماه دیگر بیشتر نمانده،

روزهای آرامی رو سپری می کنم،از نگرانی های ماه های اول کمتر خبری هست.

نتایج آزمایشها و سونوگرافی ها می گن که تو سالمی و من هم فعلا به جز مختصری فشار خون که با دارو کنترل می شه مشکل خاصی ندارم

و البته تنگی نفس و کمر دردی که همیشه یادم می ندازه که بیشتر و بیشتر دارم عوض می شم و چقدر این تغییر با همه ی تاثیرات منفی که تا به حال در ظاهرم داشته واسم لذت بخشه.به قول اون دوست قدیمی انگار از ابتدا برای مادر شدن آفریده شده باشم...

همه ی لوازم مورد نیاز برای نگهداری از این مهمون کوچولو تهبه شده و من هم با مطالعه روزانه در مورد نحوه مراقبت از این عضو عزیز خانواده خودم رو برای ورودش آماده می کنم.

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
تگ ها :


آدم های بزرگ. متوسط .کوچک

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
 
آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند
 
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
 
آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
 
آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
 
آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند
 
آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

 

پ.ن :همه ی ما ترکیبی از این سه دسته آدم ها می شویم و دسته بندی آخری چقدر

حقیقی بود

پ.ن٢:همیشه با خودم گفته ام که من در نقش جدیدم که همان مادر بودن است نباید کاری انجام داده یا حتی ناخواسته به چیزی فکر کنم که با اصول اخلاقیم منافات داردمخصوصا الان که فرزندم هنوز درون من است و تنها من موجودیتش را لمس می کنم

ولی گاهی یاد تو بی صدا مثل برگی روی حوضچه دلم می افتد،یادم افتاد خواستی همیشه یک دوست صمیمی بمانی و یادم افتاد دلم به چیزی به جز نزدیکترین و همیشگی بودن راضی نمیشد و اینگونه شد که عطا و لقایش را بخشیدم و رفتم

حالا من چه سالها را گذراندم و در دل حادثه های زندگی غوطه خوردم و شکل گرفتم و بالاخره روزی رسید که همه عشق و آرامشی که آرزو داشتم را بدست آوردم

می دانم تو هم سالها را گذرانده ای و غوطه خورده ای و شکل گرفته ای و چون و چرایش هم به من مربوط نیست...ولی گاهی می پرسم تو هم آن موفقیت و موقعیتی که خودت را برایش گداختی ،داری؟

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :


برای جوانه ی کوچکم

 دوست دارم اینجا چیزی بنویسم برای تو
تنها برای تو جوانه ی کوچکم...
که چطور اینهمه احساس زیبا را در من می آفرینی!
حسی که هیچگاه مرا اینگونه زیر و رو نساخته.
 دوست دارم با همه دنیا آشتی باشم
و بهترین باشم برای تو
و وقتی احساس می کنم جنبش ات را ‏‏،غرق شادی و غرور می شوم
دوست دارم خدا را هر لحظه شاکر باشم
به خاطر طعم خوشایند خلقت پیچیده ای که مجال تجربه ی آن را به من هم چشانده
و از او بخواهم که لااقل چند ماهی نگرانی هایم را از من بگیرد که می دانم در آغوش امنش هیچ اتفاق بدی
برای من وتو رخ نخواهد داد.

صدای زیبای هنگامه یاشار- لمس دوباره حس زیبای کودکی

 تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره می شم دورتُ می گیرم
اگه ستاره بشی دورمُ بگیری
منم ابر میشم روتُ می گیرم
اگه ابر بشی رومُ بگیری
منم بارون می شم چیک چیک می بارم
اگه بارون بشی چیک چیک بباری
منم سبزه می شم سر در می آرم
تو که سبزه میشی سر در میاری
منم گل می شم و پهلوت می شینم
تو که گل می شی و پهلوم می شینی
منم بلبل میشم چهچه می خونم.

 

 

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :


انتخابی برای همیشه

هیچگاه تصور نمی کردم انتخاب اسم برای نازنینی که انتظارش رو می کشم تا این حددلهره انگیز باشه

انتخابی که یکبار برای همیشه خواهد بود

همه جوانب را باید در نظر گرفت.این نام باید معنی زیبا و غنی داشته باشد در عین حال بیانگر شخصیت یا ویژگی خاصی نباشد
 ایرانی باشد ‏با نام فامیل هماهنگی داشته باشد وبه طور کلی آهنگی دلنشین داشته باشد

و حالا همه بسیج شده اند برای کمک کردن به من و من هرچه اسمهای بیشتری می شنوم

انتخابم سخت تر می شود.

الینا=نعمت و زیبایی

پارمین=قطعه ای از بلور

آترین = زیبا روی

الیکا=مادر زمین،شکوفه

الیسا= بانی و ملکه‌ی افسانه‌ای کارتاژ

آوین = پاک و زلال مثل آب،عشق، محبت

پرنیا=(در قدیم) پارچه‌ای ابریشمی دارای نقش و نگار
 
پ.ن:هنوز ندیده عاشقت شدم

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها :