آدم های بزرگ. متوسط .کوچک

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
 
آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند
 
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
 
آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
 
آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
 
آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند
 
آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

 

پ.ن :همه ی ما ترکیبی از این سه دسته آدم ها می شویم و دسته بندی آخری چقدر

حقیقی بود

پ.ن٢:همیشه با خودم گفته ام که من در نقش جدیدم که همان مادر بودن است نباید کاری انجام داده یا حتی ناخواسته به چیزی فکر کنم که با اصول اخلاقیم منافات داردمخصوصا الان که فرزندم هنوز درون من است و تنها من موجودیتش را لمس می کنم

ولی گاهی یاد تو بی صدا مثل برگی روی حوضچه دلم می افتد،یادم افتاد خواستی همیشه یک دوست صمیمی بمانی و یادم افتاد دلم به چیزی به جز نزدیکترین و همیشگی بودن راضی نمیشد و اینگونه شد که عطا و لقایش را بخشیدم و رفتم

حالا من چه سالها را گذراندم و در دل حادثه های زندگی غوطه خوردم و شکل گرفتم و بالاخره روزی رسید که همه عشق و آرامشی که آرزو داشتم را بدست آوردم

می دانم تو هم سالها را گذرانده ای و غوطه خورده ای و شکل گرفته ای و چون و چرایش هم به من مربوط نیست...ولی گاهی می پرسم تو هم آن موفقیت و موقعیتی که خودت را برایش گداختی ،داری؟

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :