نوروز مبارک

من در هر نوروزی مرغ می شوم
و روی شاخه درخت می نشینم
در هر نوروزی لبم کودک می شود
و مثل بوسه ای روی دست پدر می نشیند

ببینید ببینید ... مثل اینکه آسمان دریاست
و بادبادکم یک ماهی قرمز
ببینید ماهی قرمزم با بالها و دم بلند و رنگارنگش
چه جوری در آسمان شنا می کند

نوروزهای آینده یکی  از دیگری بهتر خواهند بود
چشمم را می بندم
نوروزهای نردبانم را بالا می روم
و در یکی از نوروزهای آینده
بادبادکم را بر می دارم
و به دشت روبروی خانه مان می دوم...

هر چه می دوم از این سر به آن سرش نمی رسم
و این همان دیاری ست که هر شب عید
دشت و کوه و باغ و بیابانش
با آتش چهارشنبه سوری چراغان می شود

پ.ن : عمو نوروز داره میاد ‏،چقدر ازش خاطره دارم

از اولین نوروزی که تو خاطرم مونده تا همین پارسال

ولی نوروز امسال و نوروزهای بعدی یه کم با قبلی ها فرق داره واسم

چونکه از امسال هر بار نوروز و سالگرد ازدواج با هم از راه می رسندچشمک

 

 


  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :