سقف ما هر دو یه سقف...
دیوار هامون یه دیوار
آسمون یه آسمون
بهارامون یه بهار
اما قلبمون دو تا
دستامون از هم جدا
گریه هامون تو گلو
خنده هامون بی صدا

نتونستم... نتونستم... ترو بشناسم هنوز
تو مثله گنگی ِ رمز‏‎ْ‍ِ ِ توی یک کتیبه ای
که همیشه با منی
اما برام غریبه ای

هم شب و هم گریه اییم
درد ِ تو درد ِ منه
بگو هم غصه بگو
دیگه وقت گفتنه

بغض ما نمی تونه این سکوت رو بشکنه
مٌردم از دست سکوت 
یکیمون حرف بزنه...

پ.ن:

چی می شد دیشب یه کم از من دفاع می کردی؟!بعضی وقتها فکر می کنم چـــقدر با هم فرق داریم...

هنر این نیست که تنها پشتیبان موفقیت ها باشیم،

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :