سه روزه دیگه ، یعنی ۲۰ اردیبهشت سالگرد عقد من و علیرضاست.
بعد از اونهمه گرفتاری و دردسر و آزمایش خون و مشاوره ژنتیک و... بالاخره صبح پنجشنبه ِ یه روز بهاری ساعت ۱۱ صبح توی محضر نبش بوستان دهم دو بار صبر کردم و دفعه سوم گفتم بله
و بالاخره اون چند خطی که باعث می شد رابطه ی ما رسمیت پیدا کنه نوشته شد
نمی دونم اون تقدیری که می گن واقعا وجود داره یا نه؟
ولی می دونم که با همه ی تلاشی که منو علیرضا کردیم که همه چیز زودتر اتفاق بیفته ، همه چیز همونجوری اتفاق افتاد که باید می افتاد ، مثل یه برنامه ی دقیق و منظم
و من یه چیز رو خیلی خوب فهمیدم
اینکه علیرقم تلاش ما ، زندگی روند خودش رو طی می کنه
کافیه بهش اعتماد کنیم
 
پ.ن:خدایا متشکرم

  
نویسنده : الهام ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :