در برودت اینهمه حیرت...

همیشه
به انتهای گریه که می رسم
صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم
صدای غروب غزال ها را
صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن
آرام تر که شدم
شعری از دفاتر دریا می خوانم
و به انعکاس صدایم در ایینه اتاق
خیره میشوم
در برودت این همه حیرت
کجا مانده یی آخر ؟


پ.ن:نمی دونم شعر از کیه

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :