چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم ...

 

آرش کمانگیر-شعر و صدای سیاوش کسرایی 

 

... 

دلم از مرگ بیزار است 
که مرگ اهرمن خو، آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان، روان زندگی تار است 
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است 
همان بایسته آزادگی این است 
هزاران چشم گویا و لب خاموش
مرا پیک امید خویش می داند 
هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند 
پیش می آیم 
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند 
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ، خواهم کند

 ...

دانلود با صدای سیاوش کسرایی

پ.ن:

دلگیرم  از ستادن جانی که پروردگار عطا نموده به انسان به خواست انسانی دیگر

انزجارم از اعدام انسانهاست به جرم اعتقاد و بینش شان ‏ ،

بغض ام از غم بازماندگان شان است که چگونه چونان که می پندارند بنده ای حقیر در جایگاه پروردگار بنشیند و

حکم به خاتمه حیات انسانی دهد.

غمم بابت سکینه آشتیانی ست و فرزندانش و هزاران مرد و زن و فرزند دیگر ...

مگر آنکه حکم به چنین ظلمی می کند هیچــــــگاه در قفا ،  اشتباه و خطایی انجام نداده است؟!

 

دریغا ایران که ویران شود...

  
نویسنده : الهام ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها :